ناتوان
لورن رابرتس
پِیدین قدرتی ندارد. اما فوقالعاده باهوش است. او از کودکی یاد گرفته چطور مردم را بخواند، حرکاتشان را پیشبینی کند و از مهارتهای فیزیکیاش برای زنده ماندن استفاده کند. او دزد است و در Loot Alley زندگی میکند؛ جایی که برای بسیاری از مردم، قانون فقط چیزی است که باید از آن فرار کرد. زندگی پِیدین زمانی تغییر میکند که با کای آزر، شاهزاده ایلیا، برخورد میکند.
کای یکی از قدرتمندترین الیتهاست و برای حکومت کار میکند. پِیدین در ابتدا نمیداند کسی که نجات داده شاهزاده است. وقتی متوجه حقیقت میشود، تلاش میکند خودش را یک روانخوان یا Psychic نشان دهد. او با استفاده از قدرت مشاهده و تحلیل رفتاری، چیزهایی درباره کای حدس میزند که او تصور میکند حاصل قدرت ذهنخوانی پِیدین است. اما روز بعد، اتفاقی رخ میدهد که پِیدین اصلاً انتظارش را ندارد. نام او برای شرکت در Purging Trials انتخاب میشود. آزمونهایی که در آنها الیتها برای نمایش قدرت و انتخاب قویترین افراد پادشاهی با یکدیگر میجنگند.
پِیدین، یک دختر بدون قدرت، حالا باید در میان کسانی زنده بماند که واقعاً جادو دارند. از طرف دیگر کای مأموریت دارد افراد حاضر در آزمون را زیر نظر داشته باشد. به همین دلیل، او و پِیدین دائماً کنار یکدیگر قرار میگیرند. کای از همان ابتدا متوجه میشود چیزی درباره پِیدین عجیب است. او نمیتواند قدرتش را احساس کند، اما در عین حال پِیدین بیش از حد باهوش است که بتواند به راحتی فریبش دهد.
رابطه این دو به یکی از جذابترین بخشهای داستان تبدیل میشود. کای از یک طرف شاهزادهای است که وظیفهاش حفظ نظامی است که پِیدین را به مرگ محکوم میکند؛ از طرف دیگر نمیتواند جلوی علاقهاش به دختری را بگیرد که هر لحظه ممکن است بزرگترین دروغ زندگیاش را برای او آشکار کند. پِیدین نیز هرچه بیشتر کای را میشناسد، متوجه میشود او آن هیولایی نیست که از یک شاهزاده انتظار دارد. اما آزمونها بیرحمانهاند. شرکتکنندگان یکی پس از دیگری کشته میشوند و پِیدین مجبور است از هوش، چابکی و مهارت مبارزهاش استفاده کند. او نمیتواند مثل بقیه جادو کند، پس باید طوری بجنگد که کسی متوجه این موضوع نشود.
در میان شخصیتهای مهم، کیت، برادر کای، نیز نقش مهمی پیدا میکند. رابطه میان دو برادر پیچیده است و تفاوت دیدگاهشان درباره حکومت، قدرت و پدرشان باعث ایجاد تنش زیادی میشود. هرچه داستان جلوتر میرود، پِیدین بیشتر در مرکز توجه قرار میگیرد و مخفی نگه داشتن هویتش دشوارتر میشود. و بزرگترین تراژدی این است که پِیدین کمکم واقعاً عاشق کای میشود، درحالیکه میداند اگر او بفهمد پِیدین عادی است، ممکن است مجبور شود او را بکشد. در نهایت، راز پِیدین آشکار میشود و رابطه آنها به شدت آسیب میبیند.کای میان وظیفهاش به عنوان شاهزاده و احساساتش نسبت به پِیدین گرفتار میشود.
داستان با جدایی و آشکار شدن رازهای بیشتری درباره قدرتها، خانواده سلطنتی و گذشته پِیدین تمام میشود و زمینه را برای ادامه مجموعه آماده میکند.