خردم کن
طاهره مافی
وارنر، رهبر جوان و بیرحم بخش نظامی، به قدرت ژولیت علاقهمند شده است. او میخواهد از توانایی ژولیت به عنوان سلاح استفاده کند. ژولیت از وارنر متنفر است. اما وارنر برخلاف چیزی که در ابتدا تصور میشود، احساسات پیچیدهای نسبت به ژولیت دارد. در ادامه داستان، ژولیت و آدام موفق میشوند فرار کنند و به گروه مقاومت میپیوندند. رهبر مقاومت کنجی کیشیموتو است؛ شخصیتی شوخ، پرانرژی و در عین حال بسیار مهم که به یکی از نزدیکترین دوستان ژولیت تبدیل میشود. ژولیت در مقر مقاومت کمکم متوجه میشود که تنها نیست. افراد دیگری نیز قدرتهایی دارند. در طول مجموعه، ژولیت یاد میگیرد از قدرت خودش نترسد. او از دختری که از لمس کردن آدمها وحشت داشت، به زنی تبدیل میشود که میتواند یکی از قدرتمندترین نیروهای جهان باشد. رابطه ژولیت و آدام در ابتدا بسیار مهم است، اما به مرور مشخص میشود که رابطه او با وارنر پیچیدهتر از چیزی است که تصور میکرد. وارنر گذشتهای دردناک دارد و تحت سلطه پدر بیرحمش بزرگ شده است. در ادامه، ژولیت متوجه میشود وارنر و خودش ارتباطی عمیقتر از یک دشمنی ساده دارند. قدرتهای ژولیت نیز به شکل عجیبی تغییر میکنند و او یاد میگیرد آنها را کنترل کند. در جلدهای بعدی، جنگ با حکومت شدیدتر میشود، هویت واقعی ژولیت بیشتر آشکار میشود و او تبدیل به یکی از مهرههای اصلی انقلاب میشود. کنجی نیز در این مسیر نقش بسیار مهمی پیدا میکند و دوستی او با ژولیت یکی از بخشهای دوستداشتنی مجموعه است. در نهایت ژولیت باید انتخاب کند که چه کسی میخواهد باشد: دختری که دیگران از او میترسند… یا کسی که خودش سرنوشتش را تعیین میکند.
مجموعه خردم کن ترکیبی از فانتزی دیستوپیایی، عاشقانه، درام، روانشناختی، قدرتهای فراطبیعی و مبارزه با حکومت است و رابطه ژولیت، وارنر و آدام یکی از اصلیترین محورهای داستان محسوب میشود