heartless
marissa meyer
کاترین دختر یکی از ثروتمندترین خانوادههای سرزمین هارتس است و همه انتظار دارند روزی ملکه شود. اما بزرگترین آرزوی او چیزی کاملاً متفاوت است: کاترین عاشق شیرینیپزی است و میخواهد قنادی خودش را داشته باشد.
او دوست ندارد با مردی ازدواج کند که خانوادهاش برایش انتخاب کردهاند و نمیخواهد زندگیاش را به عنوان یک ملکه بگذراند. در همین روزها، کاترین با جِست (Jest)، دلقک مرموز و جذاب دربار، آشنا میشود.
جست برخلاف دیگران او را همانطور که هست میبیند و به رؤیاهایش اهمیت میدهد. رابطه آنها بهتدریج به عشقی عمیق تبدیل میشود و کاترین برای نخستین بار احساس میکند شاید بتواند آیندهای را که خودش میخواهد بسازد. اما سرزمین هارتس پر از اتفاقات جادویی و خطرناک است.
موجودی ترسناک به نام Jabberwock مردم را تهدید میکند و کاترین و جاست نیز درگیر اتفاقاتی میشوند که زندگیشان را به خطر میاندازد. در همین میان، کاترین متوجه میشود جاست رازهای بزرگی درباره هویت و مأموریتش پنهان کرده است.
کاترین با وجود تمام مشکلات، تصمیم میگیرد برای عشق و آزادیاش بجنگد. اما سرنوشت با او مهربان نیست. در جریان اتفاقات پایانی، جست کشته میشود و کاترین عشق زندگیاش را از دست میدهد.
این اتفاق تمام امیدهای او برای داشتن یک زندگی معمولی را نابود میکند. از طرف دیگر، کاترین مجبور میشود با پادشاه هارتس ازدواج کند و همان ملکهای شود که همیشه از تبدیل شدن به او میترسید. غم، خشم و احساس بیعدالتی بهتدریج شخصیت او را تغییر میدهد.
دختری که زمانی فقط آرزوی داشتن یک قنادی و زندگی در کنار عشقش را داشت، حالا به زنی سرد و بیرحم تبدیل میشود. در پایان، کاترین همان ملکه قلبهای معروف آلیس در سرزمین عجایب میشود. اما تراژدی اصلی داستان این است که او از ابتدا بیرحم یا شرور نبوده؛ اتفاقات زندگی و از دست دادن عشقش او را به این شخصیت تبدیل کردهاند.
سنگدل در واقع داستان سقوط یک دختر رؤیاپرداز است؛ داستانی درباره عشق، سرنوشت، انتخاب، فقدان و تبدیل شدن یک انسان مهربان به یکی از مشهورترین شرورهای دنیای فانتزی.